Monday, October 27, 2008

شغل

نفر دوم: میگویند سرانجام یک روز طاقت دانشمند باربارینویی تمام شد و دست شاگرد قنادی پولپتونیو را گرفت و نشاندش و گفت ببین پسرجان! قبول کن که تقصیر من نیست که تو شغلت شاگرد قنادی است، گرچه که به نظر من شغل جالب و شرافتمندانه ای است. نمیدانم خودت این شغل را انتخاب کرده ای یا مجبورت کرده اند، نمیدانم ولی میدانم که من و احتمالا خیلی از مشتریهای دیگر در این بین نقشی نداشته ایم که تو هردفعه اینجور با بداخلاقی و غرولند پاکت نان خامه ای را جلویمان پرت میکنی. اگر روزی خواستی من پای درد دلهایت مینشینم و درباره شغلت و آینده ات و احتمالا تغییر دادن کارت میتوانیم باهم صحبت کنیم اما الان چیزی که من میخواهم یک پاکت نان خامه ای است به همراه کمی احترام که فکر میکنم حقم است.

No comments: