Sunday, January 18, 2009

عجب

نفر دوم:
عجب! (حکمتهای باربارینویی- فصل چهارم)

بسته به موردی که این عبارت برایش بکار رفته، میتوان معانی متفاوتی از آن نتیجه گرفت و به همین دلیل است که در کتاب حکمتهای باربارینویی حداقل سی و چهار جا کلمه ی عجب به عنوان یک حکمت بکار رفته است. برای این مورد ِ بخصوص، بولانیو یکی از شاگردان استاد نوشته است که :
در جریان بحران معروف به نان خامه ای سیاه، بین باربارینو و سنتانیکولا برای بدست آوردن منافع بیشتری از بازار نان خامه ای جنگ و دعوا به پا شد. در این مرافعه و لج و لجبازی از یک طرف سندیکای نان خامه ای پزان باربارینو و از طرف دیگر جبهه ی متحد قنادان سنتانیکولا نقش پر رنگی داشتند. حاصل این بحران بیکار شدن و به خاک سیاه نشستن دهها نفر و آوارگی و مهاجرت خیلی های دیگر بود. خیلی از زندگیها از هم پاشید وخیلی امیدها بر آب شد. زیرساختهای صنایع نان خامه ای پزی در هر دو طرف به طوری آسیب دید که تا سالیان سال این دو شهر از اثرات آن رنج میبردند و بازار نان خامه ای را در منطقه به کلی از دست دادند. آخر هم معلوم نشد که چه کسی برنده شد و چه کسی بازنده، البته عامه ی مردم که از همان اول بازنده بودند. روزنامه های هر دو طرف پر شده بود از تحلیلهایی در مورد این قضیه و ادعای موفقیت. یک روز استاد در جواب یکی از افراد بلند پایه ی سندیکای نان خامه ای پزان باربارینو که داد سخن داده بود که ما هرچه کردیم برای تامین منافع مردم بود، فقط یک کلمه گفت : عجب!

No comments: