نفر اول: برخلاف آدمهای این جا که کمترمیشود چیزی یا کسی آنقدر توجهشان را جلب کند که خیره خیره نگاهش کنند من بهش زل زدم و خیره خیره و متعجب نگاهش کردم منظورم دختر مسلمان بسیار بسیار جوان و زیبایی بود که به استخر آمده بود تا همراه با بچه های بسیار بسیار کوچک دوره مقدماتی شنا را بیاموزد خیره و با تعجب نگاهش کردم تا ببینم چه طور وارد استخری خواهد شد که درآن فقط خانمها نیستند ! خیره نگاهش کردم تا ببینم وقتی می بیند که قرار است با بچه های شش و هفت ساله هم گروه باشد چه عکس العملی نشان می دهد ( این جا به ندرت آدم بزرگی هست که شنا نداند و تقریبا اغلب از چهارو پنج ماهگی بچه ها را به استخر می برند) . اما زیاد طولی نکشید که دیدم با یک لباس کاملا پوشیده و زیبا و کامل با اعتماد به نفس و به اعتقاد من با شچاعت بدون اینکه بخواهد معذب باشد یا خجالت بکشد بدون اینکه بخواهد منتظر عکس العمل های دیگران باشد و ازفکر کنجکاوی و احیانا لبخندهای زیرزیرکانه شان بترسد وارد شد و با همان کوچولوها هم گروه شده و از شروع دیربه هنگامش ذره ای هم تردید نکرد .
راستش توی دلم خیلی تحسینش کردم و آفرین گفتم انصافا کار ساده ای نیست که آدم بتواند درهرجا و هرشرایطی پای آن چیزی که برایش ارزش و اعتقاد است بایستد و کوتاه نیاید و از طرفی اعتقادش راه را برای تجربه های جدیدش نبندد و او را از یک سری امکانات محروم نکند توی دلم تحسینش کردم و آرزو کردم که خودم هم بتوانم و بهارم هم بتواند و بیاموزد که اگرچیزی را باور دارد اگر به درستی چیزی اعتقاد و باور دارد اگر آگاهانه راهی را انتخاب کرده است هیچ وزش ملایم بادی پایه های اعتقادش را نلرزاند و بتواند پای باورش بایستد اما از سوی دیگر هیچ زمانی هم نخواهد و نگذارد و اجازه ندهد که این انتخاب راه پیشرفت های مثبت و ضروری را برایش ببندد و همیشه تسلیم و شکست خورده اینگونه احساس کند که محروم و مظلوم واقع شده است می دانم که کار ساده ای نیست که آدم خودش باشد ولی آرزو می کنم که بتوانیم باشیم .